politics

در این تحلیل قصد داریم به مقایسه سرفصل دروسی که در دوره های کارشناسی، ارشد و دکترا که دانشگاه های ایران و جهان تدریس می شود بپردازیم. با نگاهی اجمالی می توان دریافت که تفاوت معنا داری در مباحثی که در دانشگاه های ایران و سایر کشور های جهان ارائه می شود وجود دارد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی چشم انداز 1404 به نقل از آفتاب نیوز، پس از بررسی مواد درسی که در کشور ایران تدریس می شود می توان دریافت که کمترین ارتباطی با سیاست بین الملل ندارد و تنها تکرار پاره از مسائل بدیهی است که در دوره های مختلف تحصیلی اتفاق می افتد. 

رشد و توسعه هر جامعه ای در درجه اول منوط به میزان توجه و اهتمام دولت¬مردان به مقوله مهم علوم انسانی است. به تجربه دریافته شده که در جوامعی که حوزه های علوم انسانی از توسعه و اهمیت کافی برخوردار بوده¬اند، سطح پیشرفت سیاسی و اجتماعی بالاتری در مقایسه با دیگران داشته اند. از این منظر علوم انسانی پرورش دهنده ذهن و روان تصمیم گیران حوزه های متعدد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و طبیعی است که به هر میزانی که رشته های علوم انسانی از بالندگی برخوردار باشند به همان نسبت تصمیم گیری های بهتری در راستای بهره وری بیشتر از تولیدات این حوزه از دانش در برخورد با مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه اتخاذ می شود.

 از این رو بی جهت نیست که سرشناس ترین دانشگاههای غربی در حیطه علوم انسانی فعالیت دارند. این کشورها با درک اهمیت انسان، تمرکز اصلی شان را بر روی شناخت ابعاد انسان گذاشته اند. از دید آنها تا شناخت درست و دقیقی از خود و محیط مان نداشته باشیم، امکان غلبه بر چالش ها را نخواهیم داشت. در همین راستا رشته هایی همچون روانشناسی، جامعه شناسی و علم سیاست جایگاه خاصی در کشورهای پیشرفته دارد. 

این تحلیل قصد دارد به بررسی وضعیت نگاه¬ها به علوم انسانی و بالاخص علوم سیاسی در ایران و کشورهای پیشرو غربی بپردازد. 

 همان طور که اشاره شد در دنیای غرب، مساله تصمیم گیری درست و اصولی در جهت برخورد عاقلانه با چالش ها و مدیریت آن در راستای منافع ملی شان بسیار حائز اهمیت است. 

دانشگاه¬های بزرگ آمریکایی و اروپایی برای رسیدن به این هدف، پژوهشکده ها و اندیشکده های متعددی در رابطه با مسائل متعدد سیاسی ایجاد کرده اند. این پژوهشکده¬ها که امروزه به اتاق¬های فکر معروفند و هر کدام بنا به ماموریت محوله شان به بررسی دقیق و کارشناسانه مسائل سیاسی می پردازند. به عنوان مثال اندیشکده بروکینگز تمرکز اصلی اش را بر روی بحران های خاورمیانه گذاشته است. این پژوهشکده با دریافت حمایت های متعدد مالی و سیاسی از دولت و گروه¬های سیاسی به تحلیل و تفسیر دقیق مسائل و چالش¬های امنیتی منطقه خاورمیانه می پردازد و به نوعی با رصد این تحولات، آینده تحولات و سناریوهای ممکن را برای دولت متبوع شان تشریح می کنند. 

از این دست اندیشکده ها در دنیای غرب به خصوص دو سوی آتلانتیک(انگلیس و آمریکا) بسیار فراوان است. آنچه که در این بین جالب توجه می نماید، ارتباط معنادار این نهادهای فکری با ساختار تصمیم گیری است. به کرات دیده شده که بزرگان حوزه علوم سیاسی در این کشورها مشغول چانه زنی با رهبران شان در خصوص چگونگی برخورد با چالش های جهانی هستند. قابل ذکر است که نخست وزیر سابق انگلیس، تونی بلر حداقل هر ماه یکبار با  آنتونی گیدنز دیدار داشت. 

حال با عطف به این امر باید به سنجش وضعیت رشته علوم سیاسی در ایران و میزان ارتباط نهادهای مربوط به این حوزه با نهادهای تصمیم گیری همچون نهاد ریاست جمهوری، وزارت خارجه و وزارت کشور پرداخت. در وهله اول باید گفت که در نظام آموزشی ایران، توزیع رشته ها تناسبی با نیازهای محیطی آن منطقه ندارد. علوم سیاسی از جمله رشته هایی است که در ایران بدون هر گونه برنامه اصولی در همه مراکز استان های کشور دایر شده است. این در حالی است که تاسیس این رشته در این مناطق نه نیاز است و نه اولویتی برای آن وجود دارد.

 این امر نشان می دهد که گسترش رشته های علوم انسانی در کشور صرفا در جهت تامین یک قشر خیلی کوچک است. بعضا دیده شده که برخی از افراد با هدف شبکه سازی و تامین منافع شخصی، اقدام به راه اندازی رشته های علوم سیاسی در جای جای کشور کرده است. حقیر که توفیق حضور در دانشکده های سیاسی را دارم به عین شاهد این مسئله هستم که اساتید محترم این حوزه صرفا با هدف تداوم فعالیت شان اقدام به پذیرش انبوهی از دانشجو و ایجاد دوره های جدید همچون ارشد و دکتری کرده اند. جالب اینجاست که این رشته ها در حالی در بسیاری از شهرستان ها دایر شده اند که بسیاری از این مناطق کمترین ارتباط با مسائل بین المللی دارد.

 به عنوان مثال در استان هایی همچون کرمان، یزد، چه ضرورتی برای گسترش بی رویه حوزه های علوم سیاسی به ویژه در دانشگاه های آزاد وجود دارد. این امر برای استانهای شمالی و مرکزی کشور هم صادق است. علوم سیاسی از یک سو به عنوان رشته ای که نزدیکترین ارتباط را با نهاد قدرت دارد و سروکارش با نظام سیاسی کشورهاست و از سوی دیگر دارای بازار کار محدودی است، باید در پایتخت تدریس شود. 

مشکلات این رشته صرفا محدود به پراکندگی آن در استان های کشور نمی شود. بزرگترین چالش کنونی این رشته در فقدان کارایی و اثر بخشی دروس این رشته و پژوهش های حاصل از آن است. 

بسیاری از مواد درسی که در این رشته تدریس می شود، نه تنها هیچ گونه ارتباطی با واقعیت بیرونی سیاست بین الملل ندارد بلکه تکرار مسائل پیش پا افتاده است که هر ذهن سلیمی بدون نیاز به درس و دانشکده آن را تشخیص می دهد. نگاهی به دروس تعیین شده در سه دوره کارشناسی، ارشد و دکتری نشان می دهد که بخش بزرگی از مباحث در هر سه دوره تکرار می شود. به عنوان مثال در دوره دکتری هر دانشجو باید 18 واحد درسی بگذارند. 

نگاهی به محتوای این درس ها که در 9 عنوان ارائه می شود، نشان می دهد یک بحث با عناوین و اسم های جداگانه ارائه می شود و همه آنها یک محور و جریان را مورد مطالعه قرار می دهند. در کنار این امر باید به بخش پژوهش ها نیز توجه کرد. بنا به قواعد نظام آموزشی هر دانشجویی در دوره ارشد و دکتری باید از تز و موضوع مشخصی دفاع کند. فلسفه این تزها، باز کردن گره¬های موجود در آن رشته، جامعه و کشور و ارائه ارهکارها است. این در حالی است که پایان نامه نویسی در دانشکده های سیاسی به امری بسیار بی اهمیت تبدیل شده و دانشجو با کمترین تحقیق به جمع آوری مطلب در حوزه معین می پردازد. در این میان بسیار هم دیده شده که میان اساتید رقابت شدیدی برای گرفتن دانشجوی بیشتر حاکم است. رواج این شرایط سبب شده برخی سودجویان اقدام به تاسیس مراکزی برای تالیف پایان نامه اقدام کنند. وضعیت تبلیغات این مراکز در خیابان انقلاب تهران گویای این وضعیت است. همه این موارد نشان از کج راهه رفتن حوزه علوم سیاسی در کشور دارد. این رشته که فلسفه تاسیسی اش تربیت نخبگان سیاسی در کشور است امروز پیامدی جزء آواره کردن هزاران دانشجو نداشته است.

شاید این انتقاد از سوی کسی که عمر دانشجویی خود را صرف این رشته کرده با چنین واکنش هایی مواجه شود که نمی توان مانع برخورداری افراد از حق تحصیل شد. اما روی سخن ما مخالفت با حق تحصیل افراد جامعه نیست. بلکه نبود استانداردهای آموزشی در این رشته تحصیلی است که ممکن است سایر رشته های تحصیلی نیز گرفتار آن باشند. در گفتگو با برخی مسئولین و اساتید دانشگاهی با این استدلال مواجه شدم که اگر دانشگاه این عده دانشجو را جذب نکند، آن ها برای ادامه تحصیل به کشورهای در حال توسعه ای که وضعیت علمی به مراتب بدتری از ایران دارند رجوع کرده و ضمن خروج ارز از کشور، فرهنگ بیگانه را نیز می پذیرند. همین استدلال ظاهرا مبنای کار بوده است که یکی از واحدهای دانشگاه آزاد در یکی از شهرستان های کشور در یک سال آموزشی حدود 170 نفر دانشجوی دکتری علوم سیاسی پذیرش داشته است. به نظر می رسد لازم است وزارت علوم در استانداردهای آموزشی این رشته بازنگری اساسی داشته باشد تا متناسب با نیاز جامعه و هر منطقه در این رشته جذب دانشجو صورت بگیرد.

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

یادداشت

پربحث‌ها